زنده باشی کاپیتان

دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 09:44

باز کن سگرمه هایت را کاپیتان؛


باروت و مهمات روی هم می چینند و چاشنی به ما تحتش می فشارند و اسمش را می گذارند: "موشک"

دلشان خوش است به بالستیک و کروز و کرم ابریشم...

موشک هایشان دیوار صوتی را می شکند و خودشان حریم امن آدم ها را...


اما تو ساکتی، بی ادعا، همیشه هم همینطور بودی، از همان روزهای اول درخشیدنت، از همان روزی که در استادیوم دالیان شدی ناجی غرور یک ملت و دژ محکم چینی ها را بر سرشان خراب کردی تا همان شبی که ژرلاند لیون را جهنم کردی برای یانکی های از خود متشکر. آن شب با همین چشمان خودم آرش را دیدم میان تماشاگران ژرلاند لیون، کمان به دست، باورت می شود؟!

از همان شب شدی "موشــــــک"، از همان شب چسبیدی گوشه ی قلب کلی آدم...



اخم نکن کاپیتان؛  

من و کلی آدم تیفوسی تر از من، بالستیک و کروز و شهاب 3 و چه و چه نمی شناسیم. برای ما "موشک" فقط یکیست. همان کسی که بارها دلمان را شاد کرد، کسی که ناز و ادا نداشت، کلهم تعصب بود و غیرت، همان کسی که در اوج سابقه و افتخار قراردادش هم مثل دلش سفید بود...


بغض نکن کاپیتان؛

می دانستم رفتن تو هم توفیر چندانی با بقیه ندارد. یقین داشتم تو هم مظلوم می روی و بی سر و صدا. مثل عابدزاده و کریم باقری و زرینچه و علی دایی و اصلا همین آقا یحیی ِ خودمان که دیروز نمی دانم به چه منطق مضحکی موشک را نیمکت نشین این جوجه فکلی های تازه به دوران رسیده کرده بود...

اینجا رسم است قهرمان کشی، رسم است کوچک کردن آدم بزرگ ها، رسم است خود زنی، اینجا فراموشی رسم است...

در مملکتی که نسل آدم بزرگ هایش - در هر زمینه ای- در حال انقراض است، در مملکتی که سی سال طول می کشد که آدم بزرگ ها جایگزین شوند، "فراموشی" رسم است. می دانی کاپیتان؟ این یعنی خود فاجعه!!


نظرات (35)
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 10:17
آقا اجازه؟
...

امتیاز: 0 0
پاسخ:
اجازه مام دست شوماس
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 10:19
زنده باد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 10:42
تا یه چیزی نگم رفتنم از اینجا نمیاد
ولی حرفم اسیر یه بغض شده
برا چندمین بار خوندمش

"آرش را دیدم کمان به دست"
...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 11:16
شخصیت مهدوی کیا واقعا دوست داشتنیه
بدون در نظر گرفتن رنگ
قهرمان قهرمانه
شاید لفظ پهلوان کمی اغراق باشه
اما جدا مهدی دوست داشتنی و عزیزه
چه برای قرمزا چه برای آبیا چه برای هامبورگیا

دمش گرم و خدا نگهدارش باشه
ایشالا که یه روز در قامت مربیگری برگرده ...

در ضمن واقعا متاسفم که تیمتون باخت
اینو جدی میگم . دوست داشتم پرسپولیسی ها هم دیروز خوشحال باشن اما خب سپاهان شانسش از شما بیشتر بود .

ایشالا سال دیگه قهرمان لیگ بشید یا حذفی یا حداقل جزو چهار تیم باشید که برید آسیا ...

با اون سردار بنزینی همین شیشم شدن هم هنر می خواست .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تا وقتی ورزش مملکت دست حاجی ها و سردارها باشه بهتر از اینم نمیشه
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 11:35
اقای جعفری نژاد
از خواننده های خاموش اینجام...نمیدونم چرا حس میکنم یه تشکر بهتون مدیونم...
شما منو به بودن آدمایی از جنس گذشته،از اونایی که هنوزم معرفت و انسانیت براشون با ارزش تر از هر حسیه امیدوار کردید........لحن کلام و نوشتارتون،"خانم جان" گفتنتون،احساستون نسبت به دیگران،رفقاتون،جنس رفقاتتون و حتی گلایه های پست قبل ...همه منو متعجب میکرد...که مگه هنوزم هستن آدمایی از این دست...با همه ی اینها اینو از صمیم قلب میگم که میبوسم دست پدر و مادرتون رو..که در تربیتتون هیچ چیز کم نذاشتن..و یک انسان به معتی واقعی کلمه تربیت کردند...به همسرتونم بابت همسفر همچین فردی بودن،تبریک میگم..(چون کامنتم به مضمون پستتون مربوط نیست خصوصیش میکنم)
ممنون از وقتی که گذاشتین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون دوست من

اعتراف می کنم که خوندن کامنتت امیدوارم کرد، به خودم
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 11:35
منم دلم برای اون مدل رفتن مهدوی کیا سوخت.
واقعا این گونه خداحافظی استحقاقش نبود ،بدور از تعصب رنگ و تیم باید قضاوت کرد.
نمیدونم کی میخوایم یاد بگیریم ارزشها و زحمات دیگران را ببینیم و قدر دان و شپاسگزار باشیم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یاد گرفتنی نیست، اصولا این مردم یاد گرفتن براشون سخت ترین کار دنیاس سمیرا بانو جان
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 11:37
سپاسگزار
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پیش میاد...
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 12:43
"طفلی به نام شادی دیریست گشده است.
با جشمهای روشن براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هرکس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما
یکسو خلیج فارس
سوی دگر خزر"

شفیعی کدکنی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو محشری بچه

چقدر به این شعر احتیاج داشتم دیشب و امروز و روزهای شبیه این

دمت گرم باغبان لاله عباسی، دمت گرم بچه
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 12:44
"گمشده"
"چشمها"
ببخشید غلط تایپی زیاد دارم.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 13:07
واااای من عاشق مهدوی کیا بودم...چون همش یاده بچگیم میندازم...اون موقع تخت خواب و این حرفا نداشتیم و روی زمین تشکا رو مینداختیم...من و مامان و بابا زیر باد کولر زیر پتو مچاله میشدیم و در حالیکه بغل بابا لم داده بودم میشستیم و فوتبال نگاه میکردیم...چهره ی مهدوی کیا، عابدزاده ،کریم باقری،علی کریمی ،علی دایی برای من یعنی من و بابا و یک شب مهیج...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بعضی آدم ها باعث و بانی ِ خاطره اند
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 13:12
بسیار عالی

رفتن ِ بعضی ها بی سرو صداست، اما هرگز از یاد نمیرن

به قول ِ شکسپیر : اگر به یاد کسی هستیم این هنر اوست نه هنر ِ ما .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آورین به شما، آورین به شکسپیر
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 13:45
من خودم استقلالیم ها ... یعنی کلا نسل اندر نسل صحبت از پرسیواس عکس خدا رو پاره کردن بوده... ولی جدا اینجوری خداحافظی کردن مهدی رو واقعا دلم گرفتت.. چرا باید هامبورگ دست به کار به شه واسه یه خداحافظی درست درمون ولی پرسپولیس این چند وقته اون طور ک باید حرمتش رو نگه نداشت...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تا بوده همین بوده، تا هست هم همین هست... شک نکن
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 14:09
مهدوی کیا و آدمهایی مثل اون
حتی برای کسانی که فوتبالی نبودن قابل تقدیر هستن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 14:12

واقعا مظلوم خداحافظی کرد!

خیلی دیروز تلخ بود!

روزهاش قشنگ باشه

همچنین روزهای شما

همچنین روزهای همه

:گل ل ل ل ل

امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون عاطی جان
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 14:24
"ما رفتیم و دل شما را سوزاندیم..."*

کیا؛
سوزوندی دلُ...
دلُ سوزوندی مرد...






*صادق هدایت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
البته که رفتنش در گذشته ی نه چندان دور دماغ بد خواهانش رو هم خواهد سوزاند
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 15:48
سلام جناب
هرچند من خیلی اهل فوتبال نیستم
و
دیشب هم برد تیم شهرم خوشحالم کرد
ولی
خداحافظی غریبانه ی مهدوی کیا بغض در گلوی منم نشوند

البته مسلما این چیزی از محبوبیتش کم نمیکنه...گواهش هم تشویق های یکپارچه ی هواداران سپاهان بود وقتی مهدوی کیا غریبانه زمین را دور می زد

الهی همیشه سلامت و شاد باشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام آبجی خانم

قرمزته زرد قناری
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 17:01
سلامم جان برادر
فوتبالی نیستم..ولی شخصیت مهدوی کیا رو دوست دارم
...منم آرزو می کنم در کسوت یه مربی خوب برگرده..
خداحافظی دیروزش هم یه جور غریب بود...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام فاطمه جان
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 18:59
اوهوم:(
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من یه عذر خواهی به شما بدهکارم جزیره جان
مشغله ی این روزها باعث شد یادم بره بگم که طه کوچولو رو کلی دعا کردم

امیدوارم ناراحتی از شما دور باشه دوست خوب من
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 22:36
خیلی خوب بود

دیروز بیشتر از باخت، از خداحافظی بی سر و صدا و مظلوم مهدوی کیای آروم و دوست داشتنی ناراحت شدم...

خدا حفظش کنه و ممنون از شما
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 23:13
من طرفدار استقلالم اما خداحافظی دیروز وابسته به رنگ نبود به نظرم. یک سرباز تیم ملی (مملکت، آب، خاک، وطن...) داشت خداحافظی میکرد.
یک بازمانده از لشگری که روزی پا به پایشان اوج گرفته بودیم و اشک ریخته بودیم و لبخند زده بودیم... روزهای بازی استرالیا، جام جهانی، آمریکا، آلمان...
یک بخشی از خاطراتمان داشت میرفت... و چقدر بد بود که مربی پیروزی، نفهمید چه کسی دارد میرود...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قرررررمزته آبیه آبلیموجاااااات

اصن بهت نمیاد بد رنگ باشی دلی جان
بهت پیشنهاد می کنم هر چه سریعتر توبه کنی و از دار و دسته ی بدرنگ ها خارج بشی

چند وقتی هست که مربیان پرسپولیس کلا چیزی نوفهمن
سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392 ساعت 00:22
از خداحافظی مهدوی کیا خیلی ناراحت شدم .کلا با خداحافظی مشکل دارم یه جورایی برام سخته . با اینکه یه استقلالیم دیشب خیلی دوس داشتم پرسپولیس قهرمان بشه ولی خوب قسمت نبود و نشد .یکی دیگه از خوبها و نسل طلایی فوتبال هم مظلومانه خداحافظی کرد ولی یادشون همیشه در خاطره ها زنده است

امتیاز: 0 0
پاسخ:
بابا انگار این جا همه استقلالین
اصن من دیگه در این وبلاگ رو تخته می کنم
این که نشد که بابااااااااا

همانا دل ما فقط به طوطی و جزیره گرم است که خداوند متعال زیادشان کند این دو را
سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392 ساعت 02:59
محمد جان، انقدر دلم میخواست میدانستم دربارهء چه صحبت می‌کنی. اما متاسفانه اطلاعات فوتبالی‌ام خیلی کم است. تنها چیزی که میدانم (توی پست‌های فیس بوک بعضی از دوستان خواندم) این است که چند روز پیش علی پروین توی برنامهء نود؟ یک مصاحبه کرده بوده که همه تعریف میکردند ازش. این به آن ربطی ندارد؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه پروین خانوم عزیز

مربوط به خداحافظی یک بازیکن فوتبال بود از میادین ورزشی
سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392 ساعت 03:06
تقریبا فهمیدم!
اما متوجه نمیشوم چرا خداحافظیاش غریبانه بود؟ اگر قدرش را ندانستند و یک تیم ثروتمندو قوی اروپایی خریدش، که نباید غصهء غزیبی‌اش را خورد. باید غصهء از دست دادنش را خورد.
البته خوب، شاید هم نفهمیدم!!

و موافقت صد در صد خودم را با کامنت خوانندهء خاموشت نرگس عزیز اعلام میکنم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون پروین جان

شما لطف داری اما من این همه نیستم به خدااا
سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392 ساعت 03:11
درد ما فراموشی نیست
درد ما قدر ناشناسی است
قهرمان مان جلوی رویمان ایستاده است .اسمش تیتر روزنامه هاست و ما نمک نشناسی میکنیم
درد این ملت کاش فراموشی بود..کاش...
مردمان خوبی هستیم که داریم میگندیم در بی نمکی و قدر ناشناسی.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله، بدبختانه بله
سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392 ساعت 08:12

سلام

من بیشتر به آبی ها علاقمند هستم ...یعنی بدون تعارف بگم استقلای هستم ...\پریشب وقتی مهدی داشت دور افتخار میزد من یاد گلهایی که واسه تیم ملی زد بودم ...یاد گلی که تمام هیبت حهنمی آن ورزشگاه چینی را به سخره گرفت و یا گلی که آمریکا را در هم شکست ...رفتنش بغض داشت و اشک ...مهدی فراموش ناشدنیست ...اما ایکاش دیروز فدراسیون هم برایش کاری میکرد ...ایکاش بازیکنان سپاهان از او بعنوان یک پیشکسوت که خیلی از بازیکنانش موقع نوجوانی عاشق بازیهای ملی مهدی بودند با او حداقل به رسم دلداری و ادب یک عکس یادگاری خشک و خالی میگرفتند ...

مهدی اسطوره نبود اما از بهترین ها بود ...متاسفانه آینده این سرمایه های ورزشی هم نامعلوم است چون تا وقتی حاجی و سردار و ... در ورزش داریم این بندگان خدا تجربیاتشان هیچگاه در دسترس جامعه جوان و ورزشی قرار نخواهد گرفت ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی وقته که تو این مملکت اسطوره نداریم...
سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392 ساعت 08:42
میدونی که هیچی و هیچ کس سر جای خودش نیست ... مهدوی کیا هم مثل همه ی اونایی که باید سر جای خودشون باشند و نیستند ...
مهدوی کیا اخلاق رو به صورت تمام قد نشان داد ... نه زبان و کلمات و حرف ....کیه که خاطره های خوش و تکرار نشدنی مردم ایران تو بازی ایران_آمریکا، ایران کره جنوبی (جام ملتها)، اون گل فوق العاده به چین،اون فرار های قشنگ ، سانترهای محشر رو یادش نباهش و یا فراموش کنه ؟!!!!
ایستاده برایش دست میزنیم.مثل همه مردم هامبورگ....
زندگى صحنه یکتاى هنرمندى ماست
هر کسى نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم ان نغمه که دلها بسپارند به یاد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بیشین دست بزن که پاهاتم درد نگیره خانوم همکار
سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392 ساعت 09:01
اشکمونو در آوردی با این متنت....عالی بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون و ما شرمنده
سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392 ساعت 10:52
یک مرد اگر در این فوتبال داشتیم بی شک مهدی بود و البت هنوزم هست.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دانیال

سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392 ساعت 15:08
قصه ی تکراری و البت غصه ی تکراری تکراری تکراری...
هرچند بیشتر از اینکه قهرمان کٌشی کنن دارن خودکٌشی میکنن و نمیدونم خودشون خبر دارن یا هنوز خوابن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دقیقا...
سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392 ساعت 23:55
بلافاصله بعد از بازی اومدم بنویسم، نه از بازی که از کاپیتان، ولی انگار یکی بهم گفت چیزی نگم تا تو بنویسی، تو خوب میتونی حق مطلب رو ادا کنی.
یه مرد از تیم ما رفت... دلم گرفته از رفتنش و از این مدل رفتنش..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون طوطی جان
دل منم
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 ساعت 08:56
اوهوم... (آیکون بچه وارد می شود)
سلام علیکم
آقا چه وضعیه من اعتراض دارم
چرا ما هر وخت میخوایم بیایم تهران شوما غیبت میزنه؟؟؟ (آیکون برشمردن دلایل نبودن خود به طرز نامحسوس) هیشی دیگه نوشابه آوردم دم در تهرانپارس نبودی برگشتم :دی

فک نکنید پست رو نخوندم ها در مورد فراموشی و اینا بود دیگه درستع؟ هررررررررررررررر
دلم تنگ شده بود برای اینجا شما و همه بچه ها
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو آخرشم این نوشابه و لوح سنگی ما رو بالا می کشی
ببین کی گفتمااااا
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 ساعت 13:48
خاموش جان دلت برا من تنگ نشده بود؟
بعدشم خاموش جان الان که دیگه اومده بیا جمعه بریم خونه شون نهار.به هرحال مسافرت هم بوده حتما باید بش سر بزنیم



درضمن من از طرف خودم و طه کوچولو از شما تشکر میکنم.من چون میدونستم دعای خیلی از دوستان پشت طه هست روز عملش خیلی اروم بودم به خاله م هم گفتم بی خودی نگران نباش دعای خیلی از دوستام پشت سر طه ست.بازهم ممنون و اینکه وجود نازنین خودت و عزیزانت به ناز طبیبان نیازمند مباد
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 ساعت 19:54
خوبه قهرمان لیگ نشدین، جام حذفی رو هم نگرفتین و انقدر اعتماد به نفس داری آخه
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 2 خرداد 1392 ساعت 11:57
سلام آقا جازه
ما جسارتا با عرض شرمندگی و ندامت این پاراگراف آخر رو یه جایی کپی پیست کردیم
با ذکر نام نویسنده البته
فقط یادمون رفت لینک رو بذاریم
حلال میکنید آیا؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اینجا به بودن دوستانش حرمت دارد
صاحب خانه اید و صاحب اجازه
سه‌شنبه 7 خرداد 1392 ساعت 00:27
امتیاز: 0 0
پاسخ:
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد