X
تبلیغات
رایتل

هر کجا هست، خدایا به... راه راست هدایتش کن

دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 10:32




داشتم ماست خودم را می خوردم، سرم به کودکانه هایم گرم بود. آدم ها -همه شان- برایم یک طرف خط بودند. درست تر بخواهم بگویم اساسا خطی وجود نداشت. اصلا دسته بندی و تقسیم کردن چه می دانستم! بلند و کوتاه، خوب و بد، زشت و خوشگل، دارا و ندار چه می دانستم!!

تمامش تقصیر این اکبر بقال پدر سوخته بود. از وقتی آن عکس کذایی را کوفت بالای سرش، هر بار وارد مغازه اش شدم شهوت پی بردن به معنای آن عکس بیشتر درونم ریشه دواند. آخر سر هم طاقت نیاوردم و هر طور بود ته و توی عکس را درآوردم و غلط نکنم دقیقا از پس ِ پی بردن به معنا و محتوای همان عکس بود که هر جا، هر آدم جدیدی را که دیدم، به ساعت نکشیده، به کمک دو انگشت شست و اشاره، گوشه ی لباسش را گرفتم و زورچپانش کردم داخل یکی از این دسته بندی ها... 

باباهایی که ماشین دارند و باباهایی که ندارند. مامان هایی که ماکارونی را خوب می پزند و آنهایی که یا مثل چوب شور خشکش می کنند یا مثل آش رشته شل و وارفته. دخترهایی که بچه محل هستند و مثل ناموس آدم، و دخترهایی که بچه محل نیستند و لابد ناموس یک نفر دیگری هستند و از حوزه ی استحفاظی ما خارجند. پسرهایی که بیشتر از 20 تا روپایی می زنند و پسرهایی که به درد لای جرز دیوار هم نمی خورند چه رسد به درد گل کوچک...

خلاصه این گونه بود که اکبر بقال پدر سوخته باعث و بانی نهادینه شدن سنت قبیح "دسته بندی آدم ها" در شخصیت من شد. از همان دوران کودکی تا همین الان که با کنجکاوی منتظرم کامنت گذاران احتمالی این پست را دسته بندی کنم...


***

به عنوان یک موجود مذکر به شما اطمینان می دهم اکثریت قاطع موجودات مذکر خیلی قبل تر از این که توانایی تمیز دادن دست چپ و راستشان را داشته باشند قادرند یک زن زیبا را از انواع زشتش* تشخیص دهند. 


الغرض؛

7 یا 8 ساله بودم. مجلس عروسی یکی از اقوام نزدیک بود، از خانواده ی اعیان و از ما بهترون، در یکی از خانه باغ های حوالی نیاوران. الحق که وفور نعمت بود. از انواع اشربه و اطعمه ی پاک و نجس بگیر تا زیبارویان سبز و سرخ و رقصنده های رنگ پوست!

به همین سوی چراغ، تا قبل آن شب زن ها صرفا برایم در سه گروه جای می گرفتند: گروه اول که در انحصار "خانم جان" بود و ایشان یک تنه دوست داشتنی ترین گروه نسوان زندگی ام را پرچم داری می کرد. گروه دوم آنهایی بودند که هنگام ابراز محبت خیلی متمدنانه لبخند می زدند و دستشان را به سمتت دراز می کردند و عین پرنسس های توی انیمیشن های والت دیسنی دست می دادند و با حس شیرین "مرد شدن" و آدم حسابی بودن مشعوفت می کردند. اما گروه سوم افراط گرایانی بودند که همیشه و همه جا محبت را به روش خودشان، به شکل تهوع آوری نثارت می کردند. بوس های نمناک می کردند، پاپیونی که خانم جان دوخته و با وجودش کلی احساس خوش تیپ بودن می کنی را می کشیدند و در کمال وقاحت رها می کردند و خنده های نخودی تحویلت می دادند، قربان صدقه ی دندان هایی که قطره ی آهن یکی در میان سیاهشان کرده و جان می کنی که از انظار عموم مخفی شان کنی می رفتند و بدتر از همه اینکه بغلت می کردند و لُپ ات را می کشیدند و ناگفته پیداست که این گروه متشکل از نفرت انگیز ترین زنان زندگیم بودند، البته تا آن شب.

اما بعد از آن شب، بعد از این که فهمیدم "لامبادا" چیست و "ماکارنا" چه تاثیر شگرفی در به بار نشاندن استعدادهای یک انسان خوش ذوق! دارد گروه بندی هایم کلهم به هم ریخت. زنان دنیا برایم دو گروه شدند: آن ها که بلدند "لامبادا" برقصند و آن هایی که بلد نیستند...


* گفتم انواع زشتش، چون زشت ها -چه مونث باشند چه مذکر- چند نوعند: گروه اول زشتند و به زشت بودنشان واقفند و اصراری به خوشگل نمایی ندارند چون احتمالا کار خاصی از دستشان بر نمی آید. گروه دوم زشتند و به زشت بودنشان واقفند و اصراری به خوشگل نمایی ندارند چون اصلا برایشان اهمیتی ندارد. گروه سوم زشتند و زور می زنند که خوشگل به نظر بیایند و معمولا نتیجه معکوس می گیرند و خودشان هم نمی فهمند شاید هم می فهمند و به روی خودشان نمی آورند.


+ اگر خواستید بنده را دسته بندی کنید، احتمالن جزء گروه اول قرار می گیرم. خواستم در حد توان کمک تان کرده باشم.


++ گروه دوم معمولا آدم های دوست داشتنی و قابل اعتمادی هستند. این هم تجربه ی شخصی من است.


+++ ادامه دارد



برچسب‌ها: خاطره بازی
نظرات (49)
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 10:55
سلام.

غرض از کامنت، در درجه ی اول، عرض ادب هست و ضمن اینکه خواستم خودم رو در معرض دسته بندی قرار بدم.



صحبت خاص دیگه ای ندارم فعلاً.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دسته بندی شدید

نفر بعد لطفن

:))
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 11:15
تابحال به طور مشخص به دسته بندی آدم ها فکر نکرده بودم . اما الان به این نتیجه رسیدم هرکدام از آدم ها در دنیای من در گروه خاصی قرار دارند . آن هم ناخودآگاه !!
ادامه اش را منتظرم :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فکر کنید
اتفاقن آدمیزاد باید به نا خودآگاهش بیشتر فکر کند چون هر چه می خوریم از ناخودآگاهمان است

ناخودآگاه دوست می داریم، ناخودآگاه می رنجانیم، ناخودآگاه می سوزانیم، ناخودآگاه تلف می شویم...

ناخودآگاه واژه ی بدیست کللن
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 11:28

خب گاهی اوقات از کنترل ِ آدم خارج ِ . برای همین نا خود آگاه میشه .
مثل همین نا خود آگاه دوست داشتن ؛ رنجاندن ؛ هدر رفتن !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دقیقن به همین دلیل واژه ی بدیست!
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 11:48
منم هستم دسته بندی کنید
از همینجا دوست دارم با خوانندگان خاموش این وبلاگ آشنا بشم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
متاسفانه به دلیل بروز اشکال فنی شما به جای دسته بندی، "بسته بندی" شدید...
امیدوارم داخل محموله ی پفک نمکی بهتون خوش بگذره خاموش جان :-)))
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 11:50
درود

فقط پیشنهاد می کنم که زیبارویان را هم دسته بندی کنید و اه که چقدر متنفرم از دسته زیبارویان سبک مغز پر افاده و چقدر دوست داشتنی اند زیبارویان به معنای واقعی مهربان و زشت رویانی که آنها نیز به معنای واقعی مهربان هستند و زیبا و بسیار دوست داشتنی

شما تا آنجایی که عکس پروفایلتان نشان می داد در دسته معمولی متمایل به زیبا رو بودید جناب جعفری نژاد(البته با کسب اجازه از همسر گرامیتان و به قول قدیمی ها به چشم برادری)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دسته بندی کردن زیبارویان کار سختیه تلخند بانو جان. به قلب سالم و فشار خون نرمال احتیاج داره که ما از هر دوی این ها بی بهره ایم.

بی خیال عکس پروفایل، عکس ها بیشتر از این که اصل باشند، عکس هستند. خوبی عکس هم اینست که کلی زشتی و کم و کاستی را پنهان می کنند.

اما بابت اعتماد به نفسی که ارزانی ام کردید سپاسگزارم :-)
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 11:53
از سنی که فهمیدم میشه دسته بندی کرد ادم ها رو
به این نتیجه رسیدم که دقیق نمیشه اینکارو کرد
اصولن من با جزئیات خیلی درگیرم
نتیجه اخلاقی اینکه هر ادمی جزو دسته خودش قرار میگیره و نمیتونم بزارم داخل یکی از فولدرهای ذهنم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این که خیلی خوبه که :-)
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 11:57
دسته بندیتو عخشه.......
وای چه عکسی گذاشتی محمد جان.کلی خاطره برام زنده شد.
دست گلت طلا با این قلمت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سر تا پاتون طلا
البت شرمنده که خوردیم به رکود بازار طلا

:-))
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 12:23
ادامه دارد نمی خواااااام
آقا اجازه
خب همشو می نوشتین دیگه!!
تازه من توی اون دسته ایم که لامبا چی چی و ماکاچی چی بلد نیستم ! خودم راه و بلدم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما چون بلدی از لاله عباسی ها مراقبت کنی جزء یه دسته ی جداگانه ی دوست داشتنی قرار می گیری

باکت نباشه...
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 12:35
عاقا من اعتراض دارم
اون خاموش بالایی کیه؟؟؟
ببخشیدا اونوخت "لامبادا" ینی چی؟
دیگه سوالی ندارم
هررررررررررررررررررررررررر
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انتظار نداری تو کامنت دونی برات کلاس قر کمررر برگزار کنم که...
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 12:42
واااای خیلی پست هیجان برانگیزی بود :)
من الان شدیدا شدیدا منتظر دسته بندی م!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ینی الان اگه بخوام اذیتت کنم می تونم ادامه ی قضیه رو بذارم واسه دو هفته دیگه نه؟!!!

:-))
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 12:43
امان از دست اکبر بقال و آن عکس کذاییش!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:-))
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 13:17
خب من ....
نمی دونم والا .
هنوز اکبر بقال ما عکسی به ما نشان نداده.
ان شاا.. وقتی نشان داد میایم نظر میدیم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:-)
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 13:20
سلاممم برادر جان
ای جان....عین این عکس مغازه دایی مادرم بود که تو محله مون بود...این برمیگرده به همون دوره پارینه سنگی مذکور که بنده در عنفوان بچگی بودم..
مرحوم دایی مامانم حتی همون گاری رو نداشت ....بگذریم
....
حالا در مورد دسته بندیم فقط موافقم آدمای دسته دوم زندگی راحت تری دارن چون تکلیفشون با خودشون مشخصه لااقل...
اجازه نمیشه دسته دوم یه تبصره هم داشته باشه..زشت های متمایل به خوشگلی مثلا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اصلن نگران نباش خواهر جان
معیارهای زیبایی شناسی در مورد "فسیل" ها کلن با آدمیزاد جماعت فرق می کنه. شما تو دسته بندی مورد نظر من جزء فسیل های زیبا و با ارزشی :-)))

زنده باشی و برقرار آبجی خانوم عزیز
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 13:23
پس بنده رفتم تو دسته ی دوم!
ما شیرازیا یه رقص بیشتر نداریم اونم رقص انگشته!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خسته نباشین واقعن
بلدی با انگشتت هلیکوپتری بزنی یا مثلا Shoot back, wall flip
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 13:41
ای بابا. من فکر می کردم همینجا مشخص می کنین که جزء کدوم دسته هستیم. نمی دونستم قراره در ذهنتون دسته بندی کنین.


با این حساب و با توجه به دو سه مورد آخری هم که اضافه کردین به پستتون و الآن خوندم، خواستم خودم با زبون خودم اعتراف کنم که من جزء زشت های دسته ی اول هستم و در برخورد با غریبه ها، به دسته ی دوم بیشتر شباهت دارم (اهمیتی نداره برام نظرشون راجع به ترکیب صورتم).


در بین اون سه گروهی هم که مشخص کردین، با توجه به روحیاتم، جزء دسته ی دخترانی هستم که وقتی یه آقای خوش تیپ می بینم (از یک روزه تا پونزده سال تموم ) به نشانه ی احترام دست می دم. خونه ی پُر احساساتی شدنم هم اینه که آغوشم رو باز می کنم و سرش رو با آرامش، در آغوشم نگه می دارم برای چند ثانیه.

با لپ کشیدن و این جور بروز احساسات میونه ای ندارم.

در بین دسته بندی لامبادا و غیرلامبادا هم من در بین آدم های بی هنری هستم که رقص لامبادا بلد نیستن.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعن ممنون که با این پشتکار مثال زدنی به تشریح و واکاویه دسته بندی خودت پرداختی مریم جان :-))
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 14:08
یعنی ژولی پولی دوس دارم بگیرم محکم فشارت بدم تا حدی دادت در بیاد کصاااااااااااااااااااااااااااااااااااااافط"ایکون بوس تف تفییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی" مردم از خنده .رقص انگشتی؟!

هیچی دیگه ما منتظر ادامه شیم
امتیاز: 0 0
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 14:10
چه عجب برادر خاهریم

برم بخونم بیام
امتیاز: 0 0
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 14:23
هورااااااااااااااااااا
امتیاز: 0 0
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 14:23
ینی همه پست ی طرف + اول ی طررررف
همچین تاثیر شگرفی داشتااااا

والا ما از جنس ذکور نیستیم نمیتونیم تو این ی مورد نظر بدیم

ولی واقعیتش اینه ک هر زنی ی جور خوشگله حتا زشت ترینشون بر خلاف مرد ها البته که خوشگلترینشونم ی جورایی زشته

خب من بهتره که اینجا رو ترک کنم قبل اینکه با لنگ دمپایی بیوفتین دنبالم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ینی خود شیفتگی تا کجااااا :-))
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 14:26
یه بنده خدایی می گفت دخترا یا خوشگلن یا وبلاگ نویس!:))))
اینم یه دسته بندی جدید واسه مغز فراگ!
جیگر جزیره ی تفی خودمممم:*********
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سکوت می کنم... :-))
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 14:34
اکبر بقال و چرا فحش میدی آدم ناحسابیییی !!!
هر چی می کشی از ذات ِ پلیدت ِ



والله ، با این نوناشون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:-)))
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 14:42
دسته بندی آدمو کلافه می کنه .. 80 درصد هم اشتباهه
اما خواهی نخواهی به مرور زمان با اصرار بی واژه ی اطرافیان یهو می بینی یاد گرفتی ... بعد تازه پیشرفته اش اینطوری می شه که یه نفر تو چن گروه قرار می گیره .. اصن یه وضی ...
اصن از پایه و اساس هم که نیگاش می کنی می شه واسه آدم ها وقت گذاشتن ... به جای خودت ...

ژولیت راست می گوید این رقص انگشتی بسیار هم برای سلامتی مفید است
امتیاز: 0 0
پاسخ:
الان به ژن های شیرازیت افتخار می کنی هااان؟!!
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 14:44
نههههه ژولی من مثال نقضم واس این حرفت هم خوشگلم هم وبلاگ نویس
امتیاز: 0 0
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 14:51
هیچی رقص ِ لُرها نمیشه

مگه نه محمد ؟
بیا و یه پست راجع به مردمان لُر و رقص ِ‌جالبشون بنویس.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره، فقط بعد از هر 15 دقیقه رقص سر و کله ی 10 نفر می شکنه و یه جنگ داخلی هم راه می افته
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 14:57
آقا ما هستیم

فقط نمی دونم جزو کدوم دسته بندی قرار می گیرم ولی من قبلن خیلی از شما تعریف کردما !!!!!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حواسم هست. اون تعریفا رو تو دسته بندیام لحاظ می کنم. قول شرف می دم :-)
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 15:05
تو که کلا مثال نقضی بچه زنبور!
هم روانشناسی هم روانپریش! هم جززز جیگر:)))))))
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باهوووووش دیگه وقتی عکس گذاشتی تو آواتارت لازم نیست اسم کامنت رو بذاری "ژولیت شیرازی"، باهوووووووووووووووووش
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 15:17
چیه مگه کامنت دونی به این خوبی عزیزان هم که همه حاضرن... فیض میبریم دست جمعی!!!!
پ.ن: مرحمت فرموده ما رو دسته بندی و ایضا بسته بندی نکنید لدفن
هررررررررررررررررررر
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فیضیه کوچه بغلیه، اینجا رو قراره خراب کنیم باشگاه بیلیارد جاش بسازیم
اگه هستین بسم الله :-))
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 15:23
هستیم
حالا بیلیارد چیه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یه جور گوسفنده که در بیابان می روید و از پشم آن عسل می گیرند
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 15:53
ی سوال فنی داشتم خدمتتون با توجه این رنگ قرمز آیا شوما نیز جز خوشرنگ ها هستید؟؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شک نکن...
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 16:02
عاقا ما خعلیییییییییییییییییییییییی ارادت داریممممم ینی خعلیاااااااااااااااااااااااااااااااا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نفرمایید خانوم...
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 18:00
من همین جا از اکبر بقال تشکر می کنم که پایه گذار اصلی این پست شیرین بودند.

عجب دسته بندی های باحالی! تا الان دو سه باری خوندم و خندیدم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوشحالم که خندوندتون...
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 18:10
اصلا دسته بندی خیلی خووب است!مادرم همیشه از وقتی بچه بودم می گفت دفترهایت را یک طرف قفسه ات بگذار و کتاب هایت را یک طرف دیگر!چنگال ها قسمت چپ کابینت و قاشق ها راست! لیوان های شربت خوری بالا و لیوان های چای خوری پایین!کفش های مهمانی در جعبه و کفش های مدرسه و دمپایی ها در جاکفشی!و ما همیشه از این دستورات هیچ وقت اطاعت نکردیم!و زندگی شلم شووربایی(اگر اشتباه نوشتم مرا در دسته بندی اشتباه نویسان!قرار دهید:دی) داشتیم!و همچنان داریم!و انسان ها در زندگی ما به دو دسته تقسیم می شوند!انسان هایی که در دسته بندی هستند و انسان هایی که نیستند! القصه این پست شمارا بسیار دووست می داریم و منتظر ادامه اش هستیم!

خدا که ما را زشت آفرید حد اقل در دسته ی سوم جای ندهد!آمین:دی!

:گل ل ل ل ل ل
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دعا می کنم برات عاطی
هررررررر
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 20:15
من رو هم دسته بندی بفرمایید لطفاً!!

ژولیت جان
دسته بندی ات را خواندم، یاد نوشته های روی یکی دیوارهای دانشگاهمان افتادم. یکی نوشته بود: دخترها یا خوشگلند یا دانشجو. یکی در جوابش نوشته بود: پس من چی؟ که هم خوشگلم و هم دانشجو؟ و یک خط دیگر در جوابش نوشته بود: پس مطمئناً دختر نیستی!!! *
یادش بخیر .....

* با عرض احترام به کیانا جان عزیزم :****
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عالی بود پروین جان
هررررررررررر
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 20:29
نهههههههه!لطفا.
هیجانش خیلی بالاس منم قلبم با باطری کار می کنه :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
(چشمک و از این جور جلف بازیا)
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 20:31
دسته بندی رو دوست دارم..و اصولا هرجا که نیاز به دسته بندی(اجسام) باشه سریعا حضور به هم میرسونم و به اوضاع سر و سامانی میدهم .
.
اما درباره ی افراد راستش یک سری ها که به کل از مرحله پرت اند و نیازی به این کارا ندارن،
اون افرادی هم که سرشون به تنشون می ارزه هم هرکدوم به خودی خود یه دسته جداگونه دارن توو ذهن من
در واقع همه ی افراد در ذهنم منحصر به فرد اند
..
یعنی توو کدوم دسته ما را جا میدهید؟؟
اصلا ما را در دسته بندی حساب میآورید؟آیا؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اصن فکرشم نکن که من کسی رو دسته بندی نکنم
اصن فکرشم نکن که دسته بندیام رو لو بدم :-)
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 22:08
تو دسته بندی من شما جزو ولاگ نوبسای فوق العاده به حساب میاین. بله.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فوق العاده خوب یا فوق العاده بد :-)

اعتراف می کنم وقتی یه آدم حسابی از قلمم تعریف می کنه به قاعده ی خوردن یه نوشابه نارنجیه تگری وسط ظهر تابستون کیف می کنم

ممنون نیمه جدی جان
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 22:37
الان من متوجه نشدم! ما باید خودمون خودمونو
دسته بندی کنیم یاشمادسته بندی میکنی یا
اصن هیشــــــکی قرار نیس هیشکیو دسته
بندی کنه؟؟و فقط این پست واسه این بودکه
بدونیم دسته بندی جات ِ شما ازکجا نشئت
می گیره؟الان من نمیدونم چی به چیه که
بتونم کامنت مرتبط بذارم.شــــرمنده.اگه
موضع را مشخص بنماییدممنون میشم.
راستی سلام گرم مارا به روناک بانوی
عزیزمان برسانید.......................
یاحق...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون آوا جان...

سعی کن متوجه می شی ایشالاااا :-)
دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 22:57
تو توی دسته بندی هات نشون دادی در تشخیص زن زیبا بسیار توانمند بودی که روناک ناز ما رو انتخاب کردی.

مشتاقم ببینم آن شب دقیقا چه اتفاقی افتاد!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حالا یه درصد هم احتمال می دادی روناک اول منو انتخاب کرده باشه
فرض محال که محال نیست دلی جان...
سه‌شنبه 11 تیر 1392 ساعت 02:53
سلام کلی خندیدم با این عکس آخه منو یاد بچگیام انداخت که با بابام میرفتم آرایشگاه اینو بالای آینه نصب کرده بودن. دسته یندی کارها خوبه چون اولویت بندی میشن اما قضاوت درباره آدما سخته قبول داری؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قبول دارم...
اما دسته بندی کردن با قضاوت کردن یه فرقایی دارن ماهک جان
سه‌شنبه 11 تیر 1392 ساعت 09:22
سلام دوستِ عزیز

وبلاگ گروهی کارخوب برای انجمن های مختلفش اقدام به عضوگیری کرده ، شما میتونید منت سرِ ما نهاده و با کیلیک روی آدرسی که ارائه شده از مفاد انجمنِ فرهنگی اجتماعی آگاهی یافته و عضوِ انجمنِ ما بشید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون از شما
اما شرمنده
سه‌شنبه 11 تیر 1392 ساعت 11:23
Bahooshtar blogsky faghat avatar dare!:p dast ru dlam nazar k khoone! Icone javabe coment dadan ba amale shaghe!
Taze az in b baad dg man ba in esm coment mizaram!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آهااااان از اون جهت

آورین آورین
سه‌شنبه 11 تیر 1392 ساعت 11:41
وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی هدرشو
عسکش رو (آیکون ذوق مرگی)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
زیاد ذوق نکن بچه :-)
سه‌شنبه 11 تیر 1392 ساعت 12:42
فک کنم منو بذاری تو دسته ی باقالی ها نه؟
والا با این دسته بندی هاشون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شاید، باس بیشتر فکر کنم
سه‌شنبه 11 تیر 1392 ساعت 15:13
این پست هایی که آپ می کنید یه طرف این جوابی که به کامنتها می دید یه طرف دیگه.
شما نویسنده توانایی هستید که کلمات رو به زیبایی در کنار هم می چینید. کلن چیره دستید آقای جعفری نژاد
خوشحالم که وبلاگ آقای اسحاقی وبلاگ شما رو پیدا کردم
موفق باشید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما به بنده لطف دارید، بسیار زیاد

ممنونم دوست من
سه‌شنبه 11 تیر 1392 ساعت 16:02
در هر صورت روناک جز دسته زیبا رویان محسوب میشه ولاغیر
خیلی این دختر نازه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون دلی جان

اینا همش از مهربونیه جنابعالیه
چهارشنبه 12 تیر 1392 ساعت 08:53
خیلیییییییییییییییییییی ممنون از این هدر و عکس
حال و هوای اینجا با عکس شما خیلی خوب می شود
باور بفرمایید :)
پایدار باشید همیشه :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش میشه

نفرمایید خانوم مهندس
چهارشنبه 12 تیر 1392 ساعت 10:53
چه هدرت خوشگله...البته منهای اون عکس که خراب کرده اصن کلا همه چیو...

پستم میام میخونم...واستا...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خودمم می دونم اما خب چاره چیه
خدا همه رو آفریده ما یکی رو ...

می دونی که؟ :-))
چهارشنبه 12 تیر 1392 ساعت 11:54
اووووووووووووووووه
بـــــــــــــــابـــــــــــــا هدر
بـــــــــابـــــــــــــا لبخـــــند
بـــــابـــــــا عکس قشنگ

+ :)
هرررررررررر
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:-))
چهارشنبه 12 تیر 1392 ساعت 12:14
به به اون بالا رو.....
چه خوشگله....
مبارک..

خخخخخ آقای بلاگرو....
چه با کلاس...
نچ نچ نچ....
ایول بابا...
لبخند باشه همیشه رو لباتون.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:-))
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد