X
تبلیغات
رایتل

بام دلم دو هوا دارد امروز...

دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 09:25

خاتون من؛


از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان! چهار خط نوشته بودیم من باب عرض ارادت که هم لبخندی بنشاند به روی ماهتان و هم، خاصه، برهانی باشد بر این واقعیت که امروز را، نه دیروز، نه امروز و نه تا دنیا دنیاست و خون توی رگ هایمان می دود فراموش نکرده و نمی کنم.


لیکن، علی ای نحو، پنداری آدمیزاد را از غصه رهایی نیست دراین دار و دیار جبار ِ بی صفت...

رفیق که غم داشته باشد، خنده و خوشی به آدم حرام می شود، خود به خود.


مخلص کلام؛

دیدم این روزها رفقایمان غم دارند و ما هم عمریست لاف رفاقت می زنیم و مشق ِ دوستی می کنیم، آن چهار خطِ معروضه را ننوشتم. دیدم دستمان کوتاه است، خواستم ننوشتنم، اقل کم، به قاعده ی یک ارزن، مرهمی باشد به درد ِ دل این روزهایشان. آن سیاهه ی ناقابل را هم می گذارم به حساب حق و حقوقی که از سال های ماضی تا حالیه به گردن حقیر دارید و اگر عمری بود به وقت مقتضی تقدیم حضور می کنم ان شاء الله...


اضاف می کنم، دیشب که خواب تشریف داشتید میهمان آمد. از میان حرف هایش دستگیرم شد که از دوستان سابق است، از خیلی دور. خواستم بیدارتان کنم، مانع شد. رفت سوگل شد پشت قاب عکس عروسی مان روی طاقچه، گفت می نشینم همین جا تا بیدار شود. راستی پی جوی اسمش که شدم، گفت: "کوچولو"

الغرض؛

صبح که بیدار شدم هنوز پشت قاب عکس عروسی مان انتظارتان را می کشید.

زیاده عرضی نیست. "باقی بقایتان، جانم فدایتان"


+ دنیا پازل عجیبیست، در هم و برهم، خوشی هایش چفت غم چسبیده اند و غم هایش دست می اندازند گردن شادی هایش. آخر سر هم دوش به دوش هم قابی را می سازند که اسمش را می گذاریم: "تصویر زندگی"

مهربان و بابک عزیز؛ برای غم امروزتان صبر جزیل می خواهم از خدا و برای آقا ولی آرامش و آمرزش. من و روناکم را در غم خودتان شریک بدانید. 


++ شاید یکی از همین روزها قصه ی "کوچولو" را اینجا برایتان گفتم.


+++ محبت هایتان را خالصانه و خاضعانه سپاسگزارم ولی خواهشمندم ذیل این پست پیغام تبریک ننگارید.


نظرات (44)
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 10:11
امیدوارم مهربان عزیز صبور باشند و آرام. یعنی آرزو می کنم.باقی بقای دوستانی چون شما
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من هم امیدوارم...
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 10:56
واقعا دنیا پازل عجیبیه رفتم خبر فوت رو خوندم بغض کردم رفتم خبر نامزدی رفیقم رو خوندم گفتم عجب دنیاییه اومدم اینجا و خبر ورود مولودی به همین زودی انشالله، که باز به حرف شما رسیدم: پازل این دنیا. آقای جعفری نژاد انشالله که بهترین ها نصیب خانواده ی پرمهر و مهربونتون.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جسارتن فکر کنم سوء تفاهم شده بلادونای عزیز
مولودی در راه نیست
قصه ی "کوچولو" ی ما چیز دیگریست که به وقت اقتضا عرض می کنم خدمت دوستان
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 11:59
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 12:15
خدا رحمتشون کنه
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 12:16
چی میشه گفت ؟!
جز اینکه : خوب یا بد میگذره..
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 12:17
سخت است..
از دور شنیدن
یا حتی از نزدیک دیدنشان ... شاید مرهمی باشد
ولی کسی درک نمی کند چه حال و احوالی داری .. سخت است .. خیلی سخت....
خدا بهشون صبر بده..
مخصوصا با خوندن پست مهربان از صبح ...
خدا صبرشون بده
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 13:39
چه خوب که هنوز می شود در اوج دردهایی که قلبمان را می فشارند گوشه ی لب هایمان را هل بدهیم بالا تا لبخند بزنیم و بگویم هنوز هستیم. هنوز هم می توانیم زندگی کنیم...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 13:45
سلام
اینجور وقت ها چیزی نمی تونم بگم... مثلا بگم صبور باش، دنیا همینه، زندگیه، میگذره و از این دست صحبت ها... ولی آرزومه که بتونم شریک بشم در غم رفیقام تا بلکه یه کم از سنگینی بارشون رو، من به دوش بکشم...
حالا فقط میتونم بگم، به مهربان بانو و جناب اسحاقی تسلیت میگم... و آرزومند آرامش و سلامت این دو عزیز و البته روناک خاتون و شما هستم...

باربط و بی ربطش رو نمی دونم اما این پست یک دل و دو هوا، من رو یاد یک شعر از "سید علی صالحی" انداخت:

"صبوری می‌کنم تا مَدار، مُدارا، مرگ...
تا مرگ، خسته از دق‌البابِ نوبتم، آهسته زیر لب، چیزی، حرفی، سخنی بگوید...
مثلا:
وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت...

هه!
مرا نمی‌شناسد مرگ
یا کودک است هنوز و یا شاعران ساکت اند!


حالا برو ای مرگ، برادر، ای بیم ساده‌ ی آشنا
تا تو دوباره بازآیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 14:32
خدا به فرزندان آقا ولی، یه صبر زیبا بده.

امیدوارم روح آقا ولی، اون دنیا، در آرامش باشه و خونه ی اون دنیاشون، در بهشت.



ضمناً منتظر می مونم تا وقتِ خوندن ِ قصه ی مهمون شما هم برسه.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 14:43
متاسفم :(
روحشون شاد.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 15:24
ای بابا یک بام و دو هوا شدی ! بشین سرجات اروم دیگه !
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 18:48
تسلیت میگم به هر دو عزیز
و
فقط آرزوی صبر و آرامش براشون دارم
فقط همینو میشه گفت و دیگر هیچ...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 20:58
خداوند را شکر
که مهربان عزیز و بابک گرامی و ما، دوستان نازنینی همچون روناک بانو و شما داریم.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 22:04
چه خوب گفتی..
چه راست گفتی که ..

"رفیق که غم داشته باشد، خنده و خوشی به آدم حرام می شود"

رفیق که غم داشته باشه ... خنده و خوشی گوشت نمیشه به تن ِ‌آدم ...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 22:09
خدا به مهربان و بابک
عزیزصبر بده وروح
آقا ولی شاد...
یاحق...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 22:16
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 22:31
خدا رحمتشون کنه و صبر بده به خانواده

:گل
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 22:49
باقی بقایت رفیق... خوبه که رفیقی... خوبی که لاف رفاقت نمیزنی و الحق رفیقی میکنی... خوبه که هستی...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 22:52
منم به مهربان و بابک تسلیت میگم غم آخرشون باشه
چقد خوبه وجود دوستای خوبی مثل شما
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 22:56
مرسی که هستی کنارشون.... کنار بابک و مهربان
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 23:24
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 04:48
امیدوارم خدا به مهربان عزیز صبر بده
روح آقا ولی شاد..
عمر دوستیهاتان تا همیشه
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 09:15
چی بگم ؟!!! جز اینکه این غصه ها با هیچ مرهمی آرام نمیگیرد ...
اما همینکه دوستان خودشان را همراه آدم بدانند خودش یک دنیا است ... یک دنیاست که آدم بداند تنها نیست ...
ممنون که برایشان نوشتی ...
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 09:36
ممنون که هستید .ممنون که می نویسید و هم درد هستید با دوستانتان .
خدا خودش به مهربان جان صبر بدهد . و خدا را شکر که آقای اسحاقی هستند کنار مهربان بانو.

و دل یک بام و دو هوایتان نیز آرام و سلامت آقا .
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 00:49
خدایا به داده و نداده ات شُکر
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 00:57
[گل]
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 21:00
هیـــچـــی نمیشه گفت، جز اینکه خدا صبر بده به مهربان عزیز برای تحمل این روزهای سخـــت...
امتیاز: 0 0
جمعه 21 تیر 1392 ساعت 10:36
و چه خوب تونستی مشقهای رفاقت رو بنویسی.
دل دوستانمون ارام
امتیاز: 0 0
جمعه 21 تیر 1392 ساعت 12:05
.....
امتیاز: 0 0
شنبه 22 تیر 1392 ساعت 11:48
رفیق هم رفقای قدیم
امتیاز: 0 0
شنبه 22 تیر 1392 ساعت 12:07
قلمتان بی نظیر است و حضورتان ارزشمند
خوشحالم که کامنت من منجر به باز خوانی آن پست بی نظیر شد...
دومین کامنت را گذاشتم که بگویم بی صبرانه منتظر داستان شیرین "کوچولو " هستم!
امتیاز: 0 0
شنبه 22 تیر 1392 ساعت 14:28
خوشبختی تون مستدام باد
امتیاز: 0 0
شنبه 22 تیر 1392 ساعت 22:02
خیلی متاسف شدم، روحشون شاد، و صبر برای خانوادشون.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 23 تیر 1392 ساعت 11:21
امتیاز: 0 0
یکشنبه 23 تیر 1392 ساعت 13:26
با آرزوی قبولی طاعات و عباداتتون در این ماه عزیز
سلام آقای جعفری نژاد


طرح توپ وبلاگترینها!

نشریه مجازی فانـوســـ در نظر دارد بخشی را به "ترین های لینکدونی شما" اختصاص دهد.

جهت همکاری با این بخش، خواهشمندیم برترین وبلاگ هایی که میشناسید را برای ما بفرستید.

با عنوان های (بعنوان مثال) : مرموز ترین - جذاب ترین - عجیب ترین - اسلامی ترین - باحال ترین - سیاسی ترین - ایرانی ترین - فرهنگی ترین - زیبا ترین - فعال ترین - ادبی ترین (و شاید بیخود ترین، مسخره ترین و مزخرف ترین و ترین وبلاگ که پیشنهاد میکنم وبلاگ سردبیر نشریه را انتخاب کنید تا دور هم بخندیم!!!) و ....

ذکر دو نکته خیلی خیلی مهم :
1 بدلایل امنیتی (!!!!) ذکر نام وبلاگ و آدرس آن الزامیست.
1 راحت باشین! ما امانت دار خوبی هستیم! نمیگیم کدوما رو انتخاب کردین، کدوما رو انتخاب نکردین!!!
2 (این دومین نکته است باور کنین!) لطفا این کامنت را به سه تا از نزدیکترین دوستان وبلاگیتان بفرستین. ثواب داره!
2 لطفا آخرین حلقه این زنجیر هم نباشین [آیکن چشمان معصوم گربه!]

پیشاپیش از همکاری شما صمیمانه متشکریم.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 23 تیر 1392 ساعت 23:59
امتیاز: 0 0
دوشنبه 24 تیر 1392 ساعت 10:29
منم یه چیزایی تو مایه های کامنت نرگس!!!
یا شایدم اینطوری:
امتیاز: 0 0
دوشنبه 24 تیر 1392 ساعت 11:16
امتیاز: 0 0
دوشنبه 24 تیر 1392 ساعت 11:44
نمیخاید بنویسید؟؟؟!!!!
امتیاز: 0 0
دوشنبه 24 تیر 1392 ساعت 18:50
سلام مهندس
آیا روزه شما را با خودش برده؟ که نیستید و نمی نویسید آیا؟
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 25 تیر 1392 ساعت 00:24
خب شما چرا اینجا و ما را به حال خود رها کرده اید؟
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 25 تیر 1392 ساعت 11:27
خب بنده هم ایضا کامنت های آخری آقا ...
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 25 تیر 1392 ساعت 11:43
دنیا پازل عجیبی ست گاهی بعضی تکه هایش که گم می شود را دیگر نمی توانی پیدا کنی و جای آن تکه برای همیشه خالی می ماند
مهربان و بابک را که نمی شناسم اما جای خالی را خوب می فهمم /برایشان آرزوی آرامش دارم
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 3 مرداد 1392 ساعت 08:29
خیلی گذشته...
تسلیت میگم به دوستتون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون رفیق
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد