X
تبلیغات
رایتل

بهانه های الکی...

دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت 09:26


عقب ماندن هایم؛

سنجاق شدند به روزهایی که

.

.

.

یا راه رفتن را نمی دانستم

یا راه ِ رفتن را...



+ عذر تقصیر بابت بی جواب ماندن کامنت های پست قبل

برچسب‌ها: مینیمال
نظرات (46)
دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت 10:48
یا راه رفتن نمی دانستم ... یا نگذاستند راه بریم... یا ابنکه یه کامیونی طوفانی چیزی رد شده بود قبل از ما از جاده فلش نوکش چرخیده بود... راه اشتباه رفتبم.. شاید راه بلد نبودند اونایی که راه نشوممون دادند.... شاید ما عقلمون ترسید راه درست رو تشخیص بدیم.......
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ولی خب راه بهانه ترشیدن هیچ وقت گم نمی شه، انگار :-)
دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت 12:05
سرتان سلامت و چنین روزهایی دور و کم بادا رفیق.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون فاطمه جان...
دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت 12:44
یا یه کسی که باهاش راه بریم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حقیقتش اینه که بیشتر راه های زندگی رو مجبوری تنهایی بری....
دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت 13:29
همه امون داریم این روزا رو...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همه ی آدماااا...
دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت 15:21
این بهانه الکی نبود. اعتراف تلخ بود.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مگه اعتراف شیرین هم داریم نسرینا؟!

اینکه خودت رو، کم و زیادت رو واسه دیگران تشریح کنی میشه اعتراف، میشه سخت، میشه "تلخ"...
دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت 15:34
سلام

اتفاقا چند بار سرزدم وحسابی تعجب کردم

تنتون سالم ودلتون شاد ان شا الله
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام

ما شرمنده...

ممنون دوست من
دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت 16:46
sala malekom.
az hamoon roozi ke maro ferestad in paeen,rahesho sakht. neshoonisham gozasht. faghat ensan anghadr jahel ast ke har che amokhte az yad bebarad.
va khodavand anghadr mehraban ast ke har bar rahe eshtebahi raftim, rahe nejate digari gharar dahad.


sharmande. keyboardam farsi neminevise
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:-)
دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت 16:47
man asheghe oon hoze abio goldoonaye doresham.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من هم...
دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت 18:21
هرچی هم ک ندونیم!درجا زدنو خوب می دونیم و بلدیم!


والا!

(آیکون حرف دل منو زدی!)

:گل ل ل ل
امتیاز: 0 0
دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت 18:23
هرچی هم ک ندونیم!درجا زدنو خوب می دونیم و بلدیم!


والا!

(آیکون حرف دل منو زدی!)

:گل ل ل ل
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خووووووووووب
دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت 18:32
سلام
مثل همیشه نوشته هاتون و با علاقه تموم تا آخرش می خونم و باز هم دنبال بقیه اش هستم.
می تونم وبلاگتون رو در لینکستانم داشته باشم تا راحتتر و مشتاقانه تر برای خوندن عرایضتون بشتابم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام

مایه ی افتخاره
ممنون :-)
دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت 18:50
قشنگ بود بلاگر جوان و مثل همیشه خواندنی!ممنون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مثل همیشه لطف داری دوست من :-)
دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت 19:52
آقای جعفری نژاد باید بگم که همین چند خط بغم رو شکست یا صدای گریه ام می رسه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ما شرمنده خانوووم
دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت 21:39
یا رفتن نمیدانستی
یا راهش را
یا بسته بودند جاده را.

بی خیال روزهای رفته .. همین حالا هم هزار راه رفته و نرفته است که وقت نکنیم به پشت سر نگاه کنیم..عقب هم مانده ایم که مانده ایم..مگر آنها که تند رفتند و به موقع، کجا را گرفته اند رفیق؟
هر کسی را پایی داده اند و راهی..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کامنتت رو دوست داشتم رفیق و نگاه امیدبخشت را :-)
دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت 22:42
ولی من که واقعا بی هیچ توجیه و بهانه الکی معتقدم یه وقتایی واقعا همین شکلی بوده.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما از من شجاع تری نیلو جان :-)
دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت 23:32
اشکال ندارهایشالا جبران میکنی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این بازی برگشت داره :-)
سه‌شنبه 16 مهر 1392 ساعت 02:44
به قول سهراب:

"نرسیده به یک حرفِ حالا هرچه هست..."
امتیاز: 0 0
پاسخ:
...

:-)
سه‌شنبه 16 مهر 1392 ساعت 09:42
بعضی اعترافا شیرینه ... ولی کلن اعتراف سخته مهندس ... ولی می تونه شیرین هم باشه

جواب ندادن کامنت ها برای من خیلی نه اینکه مهم نباشد ... خیلی هم مهم است ... اما هر جور صاحابخانه بگوید ما تابع هستیم

یه چیز دیگه ام هست که بعضی وقتا با یه ذره بین می افتیم به جون زندگی های خودمون... با دقت و موشکافی می افتیم رو صورت زندگی ...هر نوع جوش و دمل را می کنیم قبای عثمون ... فک می کنیم فک می کنیم .. می افتیم به چ کنم... بعد آخر سر کاشف به عمل میاد که ..ای آقا اونی که فک می کردی جوش بوده ... دماغ زندگی بوده و تازه راه نفس کشیدنه ... اصنم جوش و دمل نیس.. اگه نبود باید غصه می خوردی.... بهله
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آفرین :-)
سه‌شنبه 16 مهر 1392 ساعت 09:43
همممممممممممممم .. شاید نامربوط نوشتم مهندس .. شما به بزرگی خودتان ببخشید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هر چه توی آینه نگاه می کنم تنها بزرگی ام دماغم هست و بس :-)

ما را چه به بزرگی خانووووم
سه‌شنبه 16 مهر 1392 ساعت 09:53
بهانه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بهانه :-)
سه‌شنبه 16 مهر 1392 ساعت 10:37
رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
زیبااا :-)
سه‌شنبه 16 مهر 1392 ساعت 15:09
یا راه رافتن یا راه رفتن یا پای رفتن!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پا و پایه نداشتن دلیل نیست، نای رفتن نداشتن علت است
سه‌شنبه 16 مهر 1392 ساعت 18:22
مینیمال شما منو یاد یه برهه یک ساله از زندگیم انداخت .
این چند خط خیلی تلخ بود آقای جعفری نژاد. کاش لااقل عنوانش رو نمیذاشتی بهانه های الکی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تلخ هایش را بگذار همین جا برای نویسنده، رفیق جان
شما از این خانه جز "شیرینی" مبر، اگر بوووود

:-)
سه‌شنبه 16 مهر 1392 ساعت 22:16
تبریک میگم بابت این اعتراف شجاعانه
چه خوبه آدم مسئولیت همه ی کارهای انجام داده و نداده را خودش قبول کنه
بازم تبریک...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون آبجی بزرگه :-)
چهارشنبه 17 مهر 1392 ساعت 00:52
با همه ی عقب افتادنها ، از خیلیا جلوتری اقا، شک نکن..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما بیا ما رو با خاک یکی کن رفیق :-)
چهارشنبه 17 مهر 1392 ساعت 01:57
راهرو گر صد هنر دارد تحمل بایدش

شما دیگه چرا ....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مگه من چمه سحر جان :-)
چهارشنبه 17 مهر 1392 ساعت 12:17
درد مشترکیم همه مان...هر کس به طریقی...نگران نباش همه دیر راه رفتن را آموختیم/کاش میشد از نو حرکت کرد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شاید هم شد...
پنج‌شنبه 18 مهر 1392 ساعت 10:28
به داد دردهای شکوفه برسید
http://nahavand.persianblog.ir/post/738/
امتیاز: 0 0
پاسخ:
و گاهی فقط سکووووت...
پنج‌شنبه 18 مهر 1392 ساعت 18:08
دلم برای هر روز بدو بدو پیتکو پیتکو اومدن اینجا تنگ شده. خوب ایکاش مثه اونروزا شیرین و روزانه مینوشتید

توقعات رفته بالا جناب
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به چشم دوست من :-)
جمعه 19 مهر 1392 ساعت 10:52
محمد جان، رفیق،
بی نظیر نوشته بودی مثل همیشه؛
عقب ماندن های من سنجاق شده به روزهایی که راه و راه رفتنم روشن بود، پای رفتنم ولی...
بگذریم...
می خواهم فراموش کنم و آن طور که شایسته ام است جلو بروم...

پ.ن: جواب کامنت هایت را که می خواندم ؛ برای چندمین بار به این نتیجه رسیدم چقدر جهان بینی ات عمیق و زیباست و چقدر برایت احترام قائلم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
امیدوارم برسی به آنچه برازنده ی بودنت هست...

لطف داری دوست ِ جان
شنبه 20 مهر 1392 ساعت 02:02
من با تمام وجودم با پ.ن. دوست عزیزمان نسیم موافقم.
مانا باشی دوست خوبم و پایت در راههای خوب
روناک عزیزم را سلام برسان
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما بزرگید و بزرکوارانه به من محبت دارید

سلامت باشید پروین جان
شنبه 20 مهر 1392 ساعت 13:42
تو تازه توی یه برهه از زندگیت عقب مونده بودی و الان انقدر از خیلی از آدمهای روزگار جلوتری؟ اگر عقب ماندنی هم قراره باشه، از جنس عقب ماندن های شما باشه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چوبکاری می فرمایید خانوم :-)
شنبه 20 مهر 1392 ساعت 21:33
سلام برادری
پست قبلی شیرین بود خــیـلـــــی..
خوش به حال دبیر ادبیاتتون که همچین شاگرد خوش قلمی داره.. فک کنم به هدفش رسید
.
برای این پست به شدت با نظر دل آرام موافقم..
..
کاش همه مثه شما عقب می موندن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام آبجی خانوم

دلمون تنگ شده بود براتون خانوووم

لطف داری خواهر جان
شنبه 20 مهر 1392 ساعت 23:47
مخلص پروین خانومم هستیم
ما دورا دور خیلی خدمت شما ارادت داریم!
حرف حقه دیگه...شما هم که حقیقت پذیرید
...
(آیکون خوش به حال داداشم با این مخاطباش)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله، ما کیفور می شویم و مفتخریم به داشتن همچین دوستان عزیزی، به خداااا
یکشنبه 21 مهر 1392 ساعت 14:33
سلام مهندس
ما آمدیم نبودید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام

ما شرمنده »:-)
یکشنبه 21 مهر 1392 ساعت 19:14
سلام
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام آبجی خانوم...
دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت 09:02
بعضی از خونه ها هستن که آدم دلش میخواد صبح به صبح از جلوی در آب و جارو شدش رد بشه و نفس بکشه و پر بشه از عطر زندگی . مجموعه عرائض بلاگر از اون خونه هاست . لطفن برای نفس خسته ی رفقایی چون ما هم که شده در خانه تان آبپاشی کنید . نفسمان حبس توی همین کوچه و محله جامانده ایم ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به روی چشم، به روی هر دو چشم :-)
دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت 10:38
عاغا ما همش منتظریم اینجا آپ بشه!!!!چرا نمیشه؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آپ شد :-)
دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت 12:08
اگر کتاب‌خوان، کتاب‌دوست، کتاب‌باز یا کتاب‌خوار هستید به شدت مشتاق حضور شماییم. به جمع ما در هایکوکتاب بپیوندید!
haikubook.ir
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از وقتی معده ام درد گرفته دکتر سفارش اکید کرده خام خواری نکنم، شما کتاب پخته هم دارید برای خوردن؟!!
دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت 12:14
سلام
احتمالا شما و آقای جوگیریات با هم هستین که هردو با هم نیستین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام

نه، متاسفانه :-)
دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت 12:34
انشاالله که هیچ وقت عقب نمانید آقا ...
انشاالله که همیشه پای رفتن اتان برقرار باشد و سلامت و دل رفتن اتان خوش و خرم ....
انشاالله که همیشه ذوق و شوق رفتن در دلتان باشد ....
انشاالله که همیشه رسیدن هایتان به خیر باشد و خوشی و به وقت ...

+ برایمان نمی نویسید آقای بلاگر ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
برای خودم و شما

نوشتم :-)
دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت 12:53
و رفتن همیشه رسیدن نیست آقااااااا...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همیشه و خیلی وقت هاااااااا :-)
دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت 22:09
یک لحظه زندگی تو از دست می رود

وقتی کسی که هستی تو هست می رود

رفتن همیشه راه رسیدن نبوده است

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
محشرررررررررررررررر
این دو بیت را عاشقم من...

ممنون :-)
دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت 23:56
aghaye jafarynejad?????? man dg daram fsordegi migiram.
na baghban minevise na shoma na aghaye eshaghi...
khodam ham be khatere moshkele keyboard nemitoonam benevisam.
kojayiiiin????
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شرمنده خورشید جان :-)

آمدم...
سه‌شنبه 23 مهر 1392 ساعت 00:44
سلام دوباره
ما هی مصرانه می آییم
و امیدوارانه چشم می دوزیم
هر جا هستید زندگی به کامتان شیرین باد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما رفیقید و با وفاااا

عذر تقصیر خانم مهندس :-)
جمعه 3 آبان 1392 ساعت 11:40
سلام محمد اقا
عید شما هم مبارک
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزی داوود خان :-)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد