X
تبلیغات
رایتل

چیزی که عوض داره، گله نداره...

شنبه 2 اسفند 1393 ساعت 08:17

می دونی بابایی؟!


اونجایی که شما هستی رو نمی دونم اما اینجا که ما هستیم یه چیزایی هست بهش میگن آب نبات، شیرینه، رنگی رنگیه، جور واجوره. یه چیزایی هم هست از شیر درست میشه با روکش شکلات یا هر چی. بهش میگن بستنی، راستی دیگه شیر که می دونی چیه؟! یه چیزایی هم هست مثل لاستیکه، اما لاستیک نیست، پاستیله. مامانی عاشششقشه. کلی چیز خوشمزه ی دیگه هم هست. حتمن می پرسی مثلن چی؟! مثلن Nutella، مثلن چیپس با پنیر، مثلن ذرت مکزیکیه دااااغ، اوووووه خیلی زیاده...


می دونی بابایی؟!

اینا رو گفتم که بگم، حتمن ِ حتمن میاد اون روزی که دست من رو گرفته باشی و بکشی سمت یکی از مغازه ها و بگی:"بابایی برام شکلات بخر، چیپس بخر، پاستیل بخر" اونوقت من به چشات که از زور خواستن ِ هله هوله ریز شدن یه نگاه عمییییق و عاشقانه می کنم، ته و توی دلم موذیانه می خندم، ابروهام رو بالا می ندازم و میگم: "بمون تو خماریش بابایی"


می دونی بابایی؟!

راستش این هله هوله هایی که اسم بردم رو شک دارم که کاملن بدونی چیه! ولی شک ندارم "بمون تو خماریش" رو اساسن نمی دونی یعنی چی! بذار برات یه مثال ساده بزنم که خووووووب شیر فهم شی دردت به جونم:

اونوقتایی که تو توی شکم مامانی چرخ می زنی و شوت می زنی و بالا و پایین می پری بعد مامانی با ذوق میاد و دست من رو می گیره و می ذاره رو شکمش که لگدهای تو رو زیر دستم حس کنم و قند تو دلم آب بشه بعد تو یهو اون رگ جعفری نژادیت باد می کنه و سرتق می شی و عمررررن دیگه تکون نمی خوری!!! اون موقع، دقیقن ِ دقیقن اون موقع، من به بدترین شکل ِ ممکن "می مونم تو خماریش" 


آره بابایی! حالا بشین خووووب ِ خوب دو دو تا چهار تا هات رو بُکُن و سنگات رو با خودت وا بِکَن، ببین با خودت و با ما چند چندی؟ آدم بد نیست فکر چهار روز دیگه اش هم باشه هاااا. بالاخره کار شمام به ما می افته، از ما گفتن دونه جان :-)

نظرات (56)
شنبه 2 اسفند 1393 ساعت 12:11

عی جونو دلوووووووم..........چه تهدید جون داری بود....

خدا کنه دونه ی انار زووووووود به خودش بیاد و یه حال اساسی به باباییش بده و گرنه بعدها بدجور می مونه تو خماری و راه برگشتی هم که دیگه وجود نداره....
امتیاز: 1 0
پاسخ:
شنبه 2 اسفند 1393 ساعت 12:40
وای خیلی باحااااااااااااااااااال بود
و من با تمام وجود درک کردم چی میگید
یه پیشنهاد
به مامان روناک بگید شیرینیجات میل کنن بعد منتظر تکان خوردن های واضح ناردونه باشید
خوش بگذره
امتیاز: 1 0
پاسخ:
می خوره به خدا اما باورتون نمیشه اگه بگم اثر تکون لگدهاش رو حتی از روی پیرهن مادرش هم میشه دید اما به محض اینکه من دستم رو می ذارم آروم میشه انگار بچه پر رو یه مو کف دستش نیست اصن
شنبه 2 اسفند 1393 ساعت 12:47
سلام. دونه جان نگران نباش خاله.همه بابا این تهدیداتو میکنند بعد وقتی هنوز یکسالت نشده هرشب ازین هله هوله ها برای دونه ها میخرند و مامان دونه هر چی خودش میزنه و میگه اینارو نده به بچه هنوز زوده؛گوش نمیدند و کار خودشونو میکنند.اره خاله جان.ولی خدایی پسر منم وقتی باباش مشتاقانه منتظر لگدزدنش بود صم بکم به جا میموند و تکون نمیخورد!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اصن کار خوبی نیست دست باباها رو پیش بچه های سرتق رو می کنیدا
شنبه 2 اسفند 1393 ساعت 14:35
خییییییییییییییلی خوب بود محمد !
ولی از من به تو نصیحت ! سعی کن
استارت آموزش دادن رو با تلافی نزنی !
نکبت ! اینهمه چیزای خوب هس واسه یاد دادن
بچچه رو از الان تهدید و تحدید میکنی ؟!
بزنم لهت کنم با دیفال یکی بشی ریقو ؟!!
امتیاز: 4 0
پاسخ:
الکی، مثلن الان تو حسینی ِ اخلاق در خانواده ای

شما نزنی هم ما له شده ات هستیم به مولا بزررگ
ولی واقعنی باس بشینم یه کم رو خودم کار کنم زبون این بچه رو یاد بگیرم تا دیر نشده، پشیمونی به بار نیاورده :-)
شنبه 2 اسفند 1393 ساعت 15:07
فقط اومدم مجددا احساس ذوق کنم از این پست بامزتون که تقریبا برای کل تحریریه خوندمش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ارادت، لطف کردین :-)
شنبه 2 اسفند 1393 ساعت 15:31
هدر رو هم ندیده بودم ، خیلی خوبه
راستشو بگم ؟ خیلی وخت بود اینجا نیومده بودم !
دروغ چرا ؟! بگیم بعد سنگ بشیم سوسک بشیم خوبه ؟!
امتیاز: 1 0
پاسخ:
زحمتش رو "طودی" کشیده. خوبیش هم تمامن نتیجه ی سلیقه و مهربونی و لطف ایشونه
بیای، نیای، بگی، نگی، بخوای، نخوای، عزیزی... :-)
شنبه 2 اسفند 1393 ساعت 18:13
ای جااااااااااااااااااان
عالـــــــــــی بووود این
:))))))))

به شکل موزیانه ای دارم میخندم، و به شکل ناجوانمردانه ای حاضرم همدست باشم در آینده با انار خانوم برای اذیت کردن شما :))) اصن اصل بابا و دختری همیناس
:))))
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از الان رفتی تو جبهه ی حریف؟! واااااقعن که
شنبه 2 اسفند 1393 ساعت 18:15
حالا بذارید یه چیزی بگم خوشحال شید، واسه دل خوش کنک مثلا
شما اینجوری فکر کن که دخترت از همین الان بی نهایت دوستت داره و بی نهایت آروم میشه توی همه ی بی قراری هاش باهات، ها؟!؟!
امتیاز: 1 0
پاسخ:
نه گمونم این ریختی که تو میگی باشه، اگه بچه ی منه حکمن سرتق تر از این حرفاست. البت که اینی که گفتی حتی خیالش هم شیرین و حال خوب کن و مایه ی لذت وافره :-)
یکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت 00:54
سلام
افتخار دادید و بنده نوازی فرمودید!
موضوع آزادِ؟
امتیاز: 0 0
یکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت 16:45
عالی بود این پست!
همینه که هست بابایی مهربون جوجه تون می خواد تو خماری بمونه و شما هم عمرا اگر بتونید در مقابل ناز و غمزه های دخترونه ش نه بگی و فکر کردی می تونی حتی یه دقیقه تو خماری بزاریش نگفته سوپر مارکتو براش بار می کنی
دیدم که میگما!!
من خودم دو تاشو دارم
امتیاز: 0 0
یکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت 19:29
عزیز دل منه خب آخه..

ببین دونه.. من می شناسم این باباها رو..
اولش که دلت آب میشه از آلوچه ها و لواشکای دربند و طرقبه و لب و لوچه ت جمع .. نچ نچ می کنن که این چیز میزا خوب نیست واسه بچچه..
گوش نکن انارم.. 5 دیقه بعد که به مامان گلیت شکایت می کنی از بدجنسی بابا و لب و لوچه تو جمع.. یهو آقای بابا میاد با یه کاسه ی گنده از این چیزای ترش خوشمزه..
آااره.. خیالت نباشه.. همین طور ادامه بده شیطونیاتو قربون..

راسش دونه..
من همیشه دلم می خواسته یه خواهری داشته باشم باهم بریم چرت و پرت بخوریم.
الکی مثلا من آبجی خورشید خیلی بزرگترت.. هوم؟ نظرت؟
امتیاز: 0 0
یکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت 21:20
واااااای خدای من.. عالی نوشتین
.
به جای تهدید کردن از در صلح وارد شید بهتره ها..
مثلا براش یه کم آواز بخوونین..
دخترا عاااااشق آواز خووندن باباهاشونن
..
مثل اون قسمت آهنگ "ناردونه" ی علی زند وکیلی که میگه:

هوای خونه م بهار ِ وقتی تو باشی جونُم
دلم از عشق ت جون میگیره وقتی تویی مهربونُم
هوای خونه م عزیزُم عطر نفس هاتُ داره
هوای خونه م چه سرده اگه نباشی پیشُم
دل خون م کوچه گرده اگه نباشی پیشُم
ناردونم ناردونم تویی عزیز خونه م
امتیاز: 2 0
یکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت 22:03
من هی دوباره ذوق می کنم..
آخ جان دلمی..

این ترانه ای که خانم گذاشتن چقدر قشنگه.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت 23:13
امیدوارم این بار که خواستی لگدش رو لمس کنی ی تکل از پشت نثارت کنه تا از خماری در بیای جونم !

وعده ی ارائه ی دستپخت شور مون کی و کجا باشه ؟
امتیاز: 0 0
یکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت 23:52
آهای محمد فسقلی ما رو تهدید نکنااااااااا
جوووووووووووووری براش این چیزهایی رو که نام بردی بخریم که عمرا بچه نفهمه خماری چی هست که بمونه توش یا نمونه توش. گفتم در جریان باشی که جماعتی پشت ناردونه است.
به حامیان ناردونه ( ) بپیوند و تسلیم شو، اینجا آخر خطه

*هدر خیلی جذابه
امتیاز: 0 0
دوشنبه 4 اسفند 1393 ساعت 01:24
ای جانمممممممم دختری داره از الان واسه باباش دل بری میکنه قربونششش برممممم من<3<3<3<3 تصور ناردونه کوچولو که هوس پاستیل و چیپس و پفک کرده یه دنیااااا ذوق داره یه دنیاااااا خدا حفظش کنه این فرشته کوچولورو عزیز دله عزیز دل<3<3:-*:-*
امتیاز: 0 0
دوشنبه 4 اسفند 1393 ساعت 10:48
سلام آقای جعفری نژاد عزیز. بابای دوس داشتنی
من برعکس فک میکنم دخترا بابایین و دستای باباشون صدای باباشون بغل باباشون امنیت و آرامش داره ، بعد شما دستتونو میذارین رو نی نی حسش میکنه و همچین ریلککککس میشه چشماش میره به سرش و یه لبخند گنده میاد رو لبش ، یه حالی میکنهههه تازه شما از کجا میدونىن ژن سرتقی جعفری نژادی داره ؟ شاید به مامانش رفته باشه اصن ، هان ؟ یا مامانش از شما هم سرتق تره ؟
امتیاز: 2 0
دوشنبه 4 اسفند 1393 ساعت 11:46
ای جونممممم دختره و نازش واسه بابایی دیگه

من این ناز کردن دختر کوچولوهارو عاشقم

خدا حفظش کنه
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 6 اسفند 1393 ساعت 09:05
سلام جناب آقای بابایی.منم.با نظر دوستانی که گفتن دختری با دستای باباش آروم میشه موافقم(دختره دیگه،ناز داره).شما هم تمرین کن به جای تهدید کردن،نازشو بخری بابایی!
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 6 اسفند 1393 ساعت 13:33
الهی :)
دلتون میاد تهدیدش میکنید طفلکی رو؟ :)
امتیاز: 0 0
شنبه 9 اسفند 1393 ساعت 08:09
خوشم میاد از دخترت
دمش گرم
دختر باید ناز داشته باشه
امتیاز: 0 0
یکشنبه 10 اسفند 1393 ساعت 09:12


بابا بودن تو دیدن داره خدایی ...

اون انارای بالای صفحه یه جور خاصی با روان عادمیزادی بازی میکنه هااااا ...
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 14 اسفند 1393 ساعت 14:33
واااای رفیق شما داری پدر میشی؟!! مبارکهههههه. خیلی مبارکه.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 17 اسفند 1393 ساعت 11:43
چند دقیقه فقط محو اون دونه انار بالایی شدم...خدا این شادیو براتون ابدی کنه
امتیاز: 1 0
یکشنبه 17 اسفند 1393 ساعت 22:32
سلام دوست عزیز
چند روزی ست که آبلوموف در بلاگفا مسدود شده . لطفن به آدرس ذیل در بلاگ آی آر قدم رنجه کنید:
ablomof.blog.ir
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 19 اسفند 1393 ساعت 11:58
آخی بچه.
خوبم کوچیکه یه لگد میزنه خسته میشه.
چه توقع هایی دارین شما! ایشالا میاد جون میگیره انقدر بالا پایین میپره که اونوقت شما میمونی تو خماری رو مبل لم دادن:)
امتیاز: 0 0
جمعه 22 اسفند 1393 ساعت 00:02
چقدر شیرین بود. خیلی خیلیا
کافیه دختر بابا، یه نگاه کنه بابابیش و خودشو لوس کنه تا همه ی این خط و نشونا از سرباباییش بپره
امتیاز: 0 0
جمعه 22 اسفند 1393 ساعت 01:43
بعد قرنی اومدم اینجا!
مبارکا باشه شازده بلاگر!
درضمن بهت بگم! اگه تونستی بذاریش توو خماری وقتی ته دلت قنج میره بابت چشمای ریز شده ش، من اسممو به شازده آب دوغ خیار تغییر میدم، باورکن نمیشه مقاومت کرد :)))
بیخودی هارت و پورت نکن خخخ
مبارکا باشه بازم
تبریک بگو به خانمتون
امتیاز: 0 0
جمعه 29 اسفند 1393 ساعت 23:13
براتون یه نود و چهار ناب و خاص با طعمِ لبخدهایِ کوچولویِ توی راهتون آرزو می کنم همراه با سلامتی :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من هم برای تو و او :-)
شنبه 1 فروردین 1394 ساعت 20:33
سلام آقا...
امیدوارم سالی پر از خیر و برکت و سلامتی و شادی پیش رو داشته باشید ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام

برای شما هم به همچنین
امیدوارم سلامت باشید
شنبه 1 فروردین 1394 ساعت 20:48
سال نو مبارک جناب جعفری نژاد عزیز یه دنیا آرزوی خووووب برای شما ، خاتون و ناردونه ی عزیزتون انشآلله که سالی بسیار بسیار نیکو و قشنگ داشته باشین:-) پر از خبر های خوب به همراه سلامتی ، موفقیت آرامش و خوشبختی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم. امیدوارم برای شما و تمام عزیزانتون هم همینطور باشه. امیدوارم سال جدید به همه ی آرزوهاتون برسید
یکشنبه 2 فروردین 1394 ساعت 17:06
انار دونه ی قشنگم.. عیدت مبارک.
عید مامان و بابای گلت هم مبارک.
امید دارم به اینکه با اومدنت امسال خیلی قشنگ تر میشه..
خوشمزه تر..
اناری تر..

ماچ + گل
امتیاز: 1 0
سه‌شنبه 4 فروردین 1394 ساعت 19:03
سلام جناب جعفری نژاد
سال نو مباااارک
امیدوارم سال شاد شاد و پر خیر و برکتی براتون باشه
سالی پر از لبخند و عشق و آرامش
برای هر 3 نفرتون
امتیاز: 0 0
جمعه 14 فروردین 1394 ساعت 10:39
سلام به آقای محمد حسین و بانو روناک و ناردونه خانم جعفری نژاد
سال نوتون مبارک . سال خوبی کنار هم بسازید
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 18 فروردین 1394 ساعت 10:58
ای جونم به این رابطه‌ی بابا و فرزندی
آقای بلاگر فکر میکنی با این خط و نشون ها میتونی خواسته های یکی یه دونه‌ات رو اجابت نکنی؟
نچ نمیشه آقا
امتیاز: 0 0
یکشنبه 23 فروردین 1394 ساعت 17:55
سلام......خیلی دیره....شرمنده
خیلی وقته هی می خوام بیام
واسه عرض تبریکات شرررمنده
1.تبریک برای ناردونه عزیزززم
بشما و روناک عزززززززززیزم
2.تبریک بابت سال نو.......
امسالی که متـــفاوت تر از
سال های قبـــل واسه هر
دوتونه...شادباشید و گرم
باشد جمع ســـــه نفری
خانواده جعفری نژاد
یاحق...
امتیاز: 1 0
شنبه 12 اردیبهشت 1394 ساعت 16:53
الهیییییییییییییی...
خودش میدونه بعدا تلافی یادت میره، همون چشای ریز شده تسلیمت میکنه...
+ روزتون مبارک...
امتیاز: 0 0
جمعه 18 اردیبهشت 1394 ساعت 23:02
نی نی قشنگ ما ناردونه عزیز ما کی به دنیا میاد ؟؟! فکرکنم دیگه شمارش معکوسه واسه دیدن صورت ماهش درسته؟؟!
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 22 اردیبهشت 1394 ساعت 16:29
انار خانوم.. امروز و فرداهاس که شما هم بیای و خوشمزه کنی دنیا رو..
امتیاز: 0 0
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 ساعت 23:16
ای جانممممممممم تبریک میگم نی نی قشنگه ما به دنیا اومده
دختری قشنگ ما نیلا خانمممممم تبریک میگم ورود این فرشته کوچولوی مارو خوش اومدی قشنگم خوش اومدی عزیز دلمممم ناردونه ی عزییییییییییز ماااااا
تبریک میگم آقای پدر هزاران بار تبریک میگم وروده نیلا جانمو به مامانی عزیزشم تبریک میگم که مامان شده مامان یه فرشته کوچولو که مستقیم از بغل خدا اومده که بشه دختر عزیز مادر ای جانممممممممم من چقدر ذوق دارمممممممم خدایا شکرت یه فرشته کوچولو دیگه یه معجزه دیگه شکرت خدا جونممم خیلی خیلی شکرت
اگه میشه لطفا عکس عزیز دل مارو بذارین صورتو ماهشو ببینیم، ببینیم دختری نازمون رو
امتیاز: 0 0
دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 ساعت 00:03
هووووووررررررااااااااااااااااااااااااااا
چشم و دلتون روشن .. قدم نو رسیده مبارک باشه برادری
از طرف من روناک ِ جان رو ببوسید و تبریک بگید علی الحساب
امتیاز: 0 0
دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 ساعت 00:12
انارم...
خوش اومدی قشنگ من..
امتیاز: 0 0
دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 ساعت 01:20
آقا مبارکه
تولد نیلا کوچولو مبارک
ایشالا سه تاییتون همیشه سلامت باشین
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 5 خرداد 1394 ساعت 15:26
سلام بابای نیلا خانوم
قدم نو رسیده مبارک
هرچند انگار کمی دیر رسیدم
زنده باشید و شادددد
امتیاز: 0 0
جمعه 8 خرداد 1394 ساعت 23:04
سلام
جعفری نژاد از وقتی تو هفتگ می نویسی اینجا رو رها کردی؟
بنویس اینجا هم خب.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 11 خرداد 1394 ساعت 23:30
امشب حسابی حالم گرفته بود.. دلم اتفاقی افتادم وسط وبلاگتون :) حالم خوب شد با این پستِ سرشار از حس خوب راستی هنوزم واسه اضافه کردن وب به پیوندا اجازه میگیرن؟ :))
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 16 تیر 1394 ساعت 09:53
سلام دوستم .

. من نتونستم دیگه وارد وبلاگ قبلی بشم و ناچارا جابجا شدم .
فعلا اینجام ...
http://matrixx.blogfa.com/
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 21 مرداد 1394 ساعت 12:50
سلام بابای نیلا خانوم ..
تولدتون مبارک آقا ..
با آرزوی روزهایی شاد و سرشار از امید و سلامتی و عشق درکنار عزیزانتان .
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 28 مرداد 1394 ساعت 23:34
وآآآآآآی عزیزم ..

خیلی پست عالیی بود ..
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 25 شهریور 1394 ساعت 03:25
سلام
تمام نوشته هاتون رو خوندم تک تکشون رو و همه واقعا بدل نشستنی بودن ... چون میخواستم وقت کنم بخونمشون کامنت نگذاشتم ولی اگه میگذاشتم هم خوب همش تعریف میکردم ازشون.به هر حال آرزوی موفقیت در همه زمینه های زن گی خصوصا"نوشتن رو دارم
امتیاز: 0 0
( تعداد کل: 56 )
   1       2    >>
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد