شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

سکوتم از رضایت نیست !

پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ساعت 10:24

اینکه انسان ها در تعریفشان از خوشبختی با هم اتفاق نظر ندارند ، اتفاقا ، درست از همان دست مسائلی است که خیلی از انسان ها بر سر آن اتفاق نظر دارند .

خوشبختی از نگاه یک کودک سومالیایی شاید یک وعده غذای کامل در روز باشد ، از نگاه یک تفنگدار نیروی دریایی آمریکا شاید پایان اشغال افغانستان باشد ، از نگاه بهداد سلیمی شاید شکستن رکورد مجموع رضازاده باشد در المپیک ، و از نگاه من شاید ...

سال قبل دقیقا توی یکی از همین روزهای نیمه بهاری اواسط اردیبهشت ماه از پشت یک میز چوبی کوچک ، گوشه ی یک واحد آپارتمانی 45 متری که تغییر کاربری داده بود به دفتر بازاریابی یک شرکت حمل و نقل بار بین المللی ، به عنوان یک بازاریاب مبتدی و نه چندان موفق بلند شدم و عزمم را جزم کردم که هر طور شده بگردم و کاری را متناسب با تخصص و تحصیلاتم پیدا کنم .

اعتراف می کنم آن روز حتی حدس هم نمی زدم در فاصله ی زمانی کمتر از یک سال بنشینم پشت میز مدیر IT یک شرکت تقریبا بزرگ ، با کلی مشغله و درد سر که اتفاقا همه اش کاملا مرتبط و در راستای تخصص و تحصیلاتم است .

حالا چند برابر اردیبهشت پارسال حقوق می گیرم ، حالا هیچکس به بهانه ی اینکه شاید من هم یکی از همان بازاریاب های شارلاتان و وراج معمول باشم تماس های تلفنی ام را قطع نمی کند ، حالا دیگر حتی از آن حس مزخرف و استخوان خرد کن بیهودگی و بی مصرف بودن هم خبری نیست . اما راستش را بخواهید اردیبهشت 1390 حسی را داشتم که تا همین چند روز پیش هر چه زندگی با تمام روزمرگی هایش را زیر و رو می کردم حتی نشانی از آن نمی یافتم . اعتراف می کنم خوشبختی آن روزها بیشتر جلوی چشمم بود و دم دست تر .

... از نگاه من خوشبختی را شاید بتوان میان سینی کاهو و سرکه و سکنجبینی یافت که یک عصر نه چندان خنک بهاری با خانواده ات دوره اش کرده اید . خوشبختی دقیقا همان لیوان آب خنک و حب قرص آسفینی است که در اوج سردرد های شبانه دخترک به دستت می دهد و با لبخند می گوید : " بخور مملی جان ، دردتو کم می کنه دردت به جونم ... "

خوشبختی شاید همان عطر شب بوی انتهای حیاط باشد که شب ها وقتی کلید به در می اندازی و وارد حیاط می شوی مولکول هایش توی هوا می خرامند و بدون پیمانه مستت می کنند . 

باور کنیم که خوشبختی توی قوطی هیچ عطاری یافت می نشود ، که اگر می شد بی شک عطارها خوشبخت ترین ِ آدمیان بودند . خوشبختی را حتی از زیر سنگ هم نمی توان یافت ، خوشبختی شاید ساختنی ترین حس دنیا باشد ، ساختنی ترین فرمول دنیا و مثل هر فرمول ساختنی دیگری باید ساختارش متناسب با شرایط و زیر و بم مصرف کننده اش باشد .

خوشبختی یافتنی نیست ، ساختنی است رفقا ...



پی نوشت : اینکه عرض کنم عنوان بر گرفته از یکی از ترانه های هنرمند عزیز " مسعود فردمنش " است نه پشیزی به هنر او اضافه می کند ، نه چیزی به اطلاعات موسیقایی شما جماعت اطواری و اهل طرب ( هررررررر )

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

وقتی اصفهان خونت می افتد ...

یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 ساعت 21:54
1- پله های سی و سه پل را که بالا می رفتم ، گوشم را تیز کردم بلکه از میان همهمه و شلوغی و بوق ماشین ها صدای سازش را بشنوم ، صدای الهه ی نازی که انگار بدجور ساخته بود به انگشتان پیرمرد روی نی لبک . حرف نمی زد ، اما نگاهش حرف داشت . هر چه گشتم میان شلوغی ندیدمش اما گویی صدای سازش ، گویی سوز دلش بین یکایک آجرهای قدیمی پل رسوخ کرده بود . پیر مرد رفته بود ، کجایش را نمی دانم ...

2- اینجا که من نشسته ام ، پای این رود ، پای این رود که گویی سرازیر می شود به دریای  دلتنگی های عالم ، پای این رود که غصه های آدم را روی شانه اش می گیرد و جاری می شود ، اینجا " درد " معنی ندارد ، اینجا هر چه است سخاوت رود است و جنون بید ، اینجا سر که بچرخانی چشمانت غرق می شود در خاطره ، اینجا که من نشسته ام ، پای این رود ، دغدغه ی فردا ندارم اگر حسرت دیروز بگذارد ...


3- شک ندارم که " تغییر " بزرگترین وجه اشتراک دنیا و آدمهاست . دنیا عوض می شود ، آدم ها هم .
شهر عوض شده بود ، من عوض شده ام ، دنیا عوض شده ... اما " بی بهانه " دوست داشتن را که بلد باشی ، با وجود این همه تغییر ذره ذره عشق نفوذ می کند در رگ هایت ، تازه می شوی ، جوانه می زنی ...


پی نوشت : یک رب مانده به ده
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

وقتی اصفهان خونت می افتد ...

پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 ساعت 20:31

اینجا اصفهان ... میدان نقش جهان ... کافی نت رز  

  

 

ادامه ی این پست بماند پس از رجعت به دیار دود و ترافیک و سر گیجه

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

مجموعه خزعبلات (1)

دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 ساعت 21:55

قصه ی آدمیزاد با ناتوانی نسبی در دوره ی نوزادی شروع می شه

بعد هم در حالت طبیعی ، به ناتوانی نسبی در دوره ی کهنسالی ختم میشه 

اگه این ریختی نگاه کنی ، زندگی میشه دقیقا فاصله ی زمانی ای که این دو تا دوره رو به هم متصل می کنه ... 

اگه این ریختی نگاه کنی زندگی یه سیکل مضحک و احمقانه اس که طی کردنش چند ده سالِ مشقت بار طول می کشه .



پی نوشت : ترجیح می دم به هیییچ چیز این ریختی نگاه نکنم .


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

بوی باران ، بوی سبزه ...

جمعه 1 اردیبهشت 1391 ساعت 23:35

آدمیزاد اگر همه چیزش به قاعده باشد و روی اصول باز هم بین 365 روز یک سال و 30 روز یک ماه و 24 ساعت یک روز ممکن است دقایق و ساعت ها و روزهایی باشد که احساس دلتنگی کند حتی با خودش ، که روی فرم نباشد ، که هر چه زور بزند نتواند وانمود کند که هییییچ مرگش نیست ...
این روزها همچین حس و حالی دارم ، بر خلاف خیلی وقت ها درست و واضح می دانم دردم چیست ، بر خلاف خیلی وقت ها این بار حتی درمان دردم را هم می دانم ، اما درست مثل خیلی وقت ها هنگامی که هم درد را می شناسی و هم درمانش را ، روزگار فرصت تیمار کردن را از آدم می گیرد ، فرصت نمی کنی یک گوشه بنشینی و دست بکشی روی زخم های روحت ، فرصت نمی کنی علاج کنی دردت را ، حتی فرصت نمی کنی بتمرگی و فقط آه بکشی ...
مدت هاست که به روناک قول اصفهان را داده ام و به دلم قول هوای بهاری لب زاینده رود را .
یکی از همین روزها دست روناک را می گیرم و سازم را روی دوشم می اندازم و دو تا بلیط می خرم به مقصد اصفهان ، می رویم دو تایی لب زاینده رود می نشینیم ، با اینکه دخترک غدقن کرده اما سیگارم را آتش می زنم و دلتنگی هایم را ذره ذره دود می کنم ، خستگی هایم را آتش می زنم ، روحم را می شویم پای آب ، سازم را کوک خاطره می زنم ، کوک خاطره ی سال هایی که پای همین رود جا مانده ، سازم را کوک خاطره می زنم ، کوک خاطره ی سال هایی که گذشته اند اما هنوز توی وجودم تمام قد ایستاده اند ، سازم را کوک خاطره می زنم ، خاطره ی شب هایی که پای صدای همین ساز ، پای خنده های بی دغدغه ، پای رفاقت صبح شد ، سازم را کوک خاطره می زنم ، خاطره ی "بوی باران" که با مضراب فرزان شارقی شب هایمان را تَر می کرد ...

پی نوشت :  اگر حسش رو داشتید دانلود بفرمایید و گوش کنید ؛ " بوی باران "  

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6    >>